به وبلاگ من خوش آمدید
حسین هستم...از اصفهان. ;)
توی این وبلاگ هر چیزی که مفید دونستم براتون میذارم از آهنگ بگیر تا دل نوشته.....عکس و....
ایشالا آهسته آهسته وبلاگ جون میگیره...
آدرسمو با اسم ..::سرباز وطن::.. لینک کنین
آماده ی تبادل لینک هستیم...فقط با ارسال یک پیغام خصوصی
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود
مروز تو باشگاه ... یه نفر اومد غول ... غول نه ها ... غوووووووووووول به قطر تیر برق بازو داشت ... خوب که نگاه کردم دیدم ابروهاش رو بد جوری برداشته ... من شرمم اومد بهش نگاه کنم ... تو دلم گفتم ... تو دیگه چرا بااین هیکل ... آخه تو مرام شما مردونگی دقیقا به چیه ؟؟؟
:: برچسبها:
مرد ,
ابرو , ,
:: بازدید از این مطلب : 346
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : چهار شنبه 27 شهريور 1392 |
نظرات ()
من افتخار می کنم وقتی دو تا پسر که دارن با کلمات کوچه بازاری با هم حرف می زنند، به من که می رسند، صداشون رو میارن پایین و رد میشن!
احساس غرور می کنم وقتی می خوام از یه جایی رد شم و مردی که به هیچ جای تیپش نمی خوره مذهبی باشه، خودش رو می چسبونه به دیوار و راه رو برای من باز می کنه
من کلی خوشحال می شم وقتی سوار آسانسور می شم، یه پسر به خودش اجازه نمی ده با من هم زمان بیاد توی آسانسور
و خیلی خوشحال می شم وقتی که من هیچ حرفی نمی زنم، هیچ شعاری نمی دم ولی این پرچم افکار من ... این چادر دوست داشتنی ام (که حاضر نیستم حتی لحظه ای ازش جدا شم) به همه می گه که:
"لطفا مراقب رفتارتون ، حرف زدنتون و حتی افکارتون باشید!! من حرمت دارم"